۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

مرثيه


به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه میگریم،
در آستانه دریا و علف.


به جستجوی تودر معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ئیکه آسمان ابر آلوده راقابی کهنه می گیرد.
به انتظار تصویر تواین دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد زد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق راکه خواهر مرگ است.
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد.
پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...
"احمد شاملو"
برگرفته از كتاب : مرثيه هاي خاك

هیچ نظری موجود نیست: