.bmp)
قسمت 18
دلم برای کسی تنگ است
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من
و پيوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی .... دگر کافی ست
قسمت 25
کدام خانه ؟
کدام آشیانه
صد افسوس
که بی تو شهر پر از آيه های تنهایی ست
سپهر شب زده اینجا ستاره باران است
غروب غمزده شهر داغداران است
بیا بیا
و بیاموز به مانسیم شدن
به ما پرنده شدن
به ما گذشتن از من
بیا بیا و بیاموز
به ما شجاعت مردن
دل شهید شدن
از این پلشت و پلیدی
رهیدن و دیدن
پدید آمدن از قلب ناپدید شدن
و بیم بیم پذیرفتن است و تن دادن
خلاف خواسته گردن
به هر رسن دادن
و در مراسم اعدام خویش خندیدن
و مرگ شیر زنان را
و شیر مردان را
به چشم خود دیدن
کجایی؟
ای که تو وقتی عبور می کردی
حصار هیبت هر آستانه یی می ریخت
تویی که در تو توانایی نواختن ست
که در تو قدرت ما را دوباره ساختن ست
همیشه خاطره خوب تو گرامی باد
و نام خوب تو آن نام خوب نامی باد
"حميد مصدق"
برگرفته از كتاب: از جدايي ها

۱ نظر:
سلام كتي عزيزم
شعرهاي خيلي قشنگي نوشته بودي ، من هرروز حتما" به وبلاگت سر مي زنم و شعرهاي زيبايي كه مي نويسي مي خونم .
بدون كه خيلي دوست داريم ، همه مون
ارسال یک نظر