
شبي كه آواي ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه پي تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري كجائي ؟ كه رخ نمينمائي
از آن بهشت پنهان دري نميگشائي
من همه جا پي تو گشته ام
از مه ومهر نشان گرفته ام
بوي تورا زگل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري كجائي ؟ كه رخ نمينمائي
از آن بهشت پنهان دري نميگشائي
دل من سرگشته ي توست
نفسم آغشته ي توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آئينه چو مهت جويم
تو اي پري كجائي ؟
در اين شب يلدا ز پي ات پويم
به خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري كجائي ؟
مه و ستاره درد من ميدانند
كه همچو من پي تو سرگردانند
شبي كنار چشمه پيدا شو
ميان اشك من چو گل وا شو
تو اي پري كجائي ؟ كه رخ نمينمائي
از آن بهشت پنهان دري نميگشائي
اميرهوشنگ ابتهاج (ه.ا.سايه)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر